الملا فتح الله الكاشاني

175

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

و برو احتجاج آورده مىشود بر او بقوله وَمِنْ أَصْوافِها وَأَوْبارِها وَأَشْعارِها أَثاثاً وَمَتاعاً إِلى حِينٍ و اين اعم از آنست كه از حى باشد يا از ميت پس نجس نباشد سيم آنچه نفس سايله نداشته باشد بموت نجس نميشود چهارم دم و لحم خنزير نجساند به جهت عطف آن بر ميته كه جايز نباشد صلاة با آن و مستثنى است ازين دم دم غير سائل و دمى كه مذبوح قذف آن نكرده باشند پنجم همهء اجزاى خنزير نزد ما نجس است حتى عظم و شعر از او و خصوص لحم در آية جهت آنست كه در آن معرض تحريم اكل است و لحم مقصود به است در اين باب و در بحث مطاعم و مشارب آورده كه آيه اشاره است بتحريم اشيايى كه اهل جاهليت آن را حرام نميدانستند اول ميته كه آن هر حيوانى است كه فوت آن بر وجه تزكيهء شرعيه نباشد و حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله از اين حكم سمك و جراد را استثنا فرموده اند بقوله احل لكم ميتتان و دمان دويم دم است و عرب در جاهليت آن را به چند نوع ميخوردند و از جملهء آن علهز است هم چنان كه امير المؤمنين عليه السّلام در بعضى كلام خود ايشان را تقريع كرده و بيان نعمت الهى فرموده بر ايشان بتحريم خباثت بقوله يأكلون علهزا و آن طعامى بود متخذ از خون و رودهاى مرده و پشك چهارپايان كه آن را ميپختند و ميخوردند و بدانكه نزد بعضى طحال از اين مستثنى است و اولى تحريم آنست و باجماع فقها مستخلف در تضاعيف لحم حلال است و طاهر و گويند كه تحريم در موضع ديگر و هو قوله او دما مسفوحا دليل است بر آنكه مراد دم عروق است و اين مستلزم آنست كه ما دام كه در عروق نباشد يا در عروق باقى مانده باشد و يا مختلف باشد در لحم محرم نباشد فكان دما مسفوحا تقييد مطلق است سيم لحم خنزير است و اختصاص لحم با آنكه شحم و ساير اجزاى او نيز حرام است جهت آنست كه آن مقصود است در اكل و غير آن تابع آنست چهارم * ( ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّه ) * يعنى ذبيحهء كه بر اسم صنم ذبح كرده باشند و نام خداى تعالى بر آن مذكور نشده باشد و اهلال در لغت رفع صوت است پس در آن داخل است هر ذبيحهء كه اسم حقتعالى بر آن ياد نكرده باشند خواه آنكه ذابح آن مسلم باشد يا كافر بانواعه * ( وَالْمُنْخَنِقَةُ ) * و پنجم حرام گردانيده شده است آنچه فشرده باشند گلوى او را تا مرده باشد و اخناق اعم از آنست كه بفعل شخصى باشد هم چنان كه اهل شرك گوسفند را خناق ميكردند تا ميمرد و بعد از آن ميخوردند و يا بنفسه مختنق شده باشد بواسطهء عارضى * ( وَالْمَوْقُوذَةُ ) * و ششم آنكه به چوب و سنگ و مانند آن زده باشند تا مرده باشد مأخوذ از ( وقذته اذا ضربته ضربا شديدا مشرفا بالموت ) * ( وَالْمُتَرَدِّيَةُ ) * و هفتم آنچه از بلندى افتاده باشد يا در چاه افتاده بميرد * ( وَالنَّطِيحَةُ ) * و هشتم آنچه شاخ زده باشد حيوانى ديگر او را و مرده باشد و فعيل اينجا بمعنى مفعول است و تا در اين مذكوره براى نقلست باسمية